تبليغاتX
ادبيات بهاران - طنز
 

طنز     

طنز شيوه‌اي است كه نويسنده يا گوينده از طريق آن پشت مفهوم ظاهري يك سخن يا يك پديده،  مفهوم متضاد و مغاير با مفهوم ظاهري ارائه مي كند. نويسنده يا گوينده به نحوي به مخاطب مي فهماند،  چيزي كه مي گويد ظاهري است و از گفتن آن منظور ديگري دارد.  نويسنده ممكن است موقعيتي بيافريند كه انتظار خواننده با نتيجه‌اي كه نويسنده ارائه مي كند مغايرت داشته باشد،  يا ظاهر يك موقعيت  ـ ‌ situation با واقعيتي كه پشت آن نهفته است مغاير باشد.  تكنيك هاي طنز پردازي متفاوتند، ‌اما در مجموع طنز پرداز سعي دارد مخاطب درك كند كه پشت رويه ي گفتاري وي مفهوم ديگري نهفته است.  نقطه عزيمت طنز درست از همين عنصر نهفته بودن يا پهانكاري آغاز مي شود.

طنز افلاطوني   ـ  platonic irony  : شخص وانمود مي كند،  نادان است و مي خواهد از ديگري بياموزد، ‌ در حالي كه هدف اصلي وي نماياندن معايب نظرات مخاطب است

طنز كلامي يا بلاغي rhetrical irony

اين نوع طنز ساده ترين و معمولي ترين  نوع آن است و شيوه پرداخت نويسنده يا گوينده مغاير و متضاد چيزي است كه به ظاهر گفته مي شود

طنز نمايشي  يا طنز تراژيك بيش از آنكه به گفته هاي شخصيت بستگي داشته باشد به ساختار نمايشنامه متكي است.  شايد بهترين و مشهورترين نمونه طنز نمايشي طنز مكررsustained irony  ،  نمايشنامه معروف " سوفوكل "،  " اديپ شاه " باشد.  اصطلاح طنز نمايشي كار برد ديگري نيز دارد :‌شخصيت نمايش حرفي مي زند كه در آن شرايط خاص براي تماشاچيان،  نه براي شخصيت نمايش،  معنايي دو پهلو ( دوگانه )‌ پيدا مي كند.  در طنز موقعيت، ‌ شرايط به گونه‌اي تغيير مي كند كه نتيجه ي آن درست مغاير با چيزي است كه انسان انتظار دارد يا به نظر مي آيد

 طنز رمانتيك : شاعر يا نويسنده با بياني كاملا جدي و احساساتي حالت يا موقعيتي را توصيف ميكند، ‌ بعد ناگهان به عمد روند كلام را قطع مي كند و به جدي بودن خود مي خندد و آن را به باد تمسخر مي‌گيرد.  در همه ي حالت ها غلو كردن اصل طنز پردازي است. 

پژوهشي در رساله دلگشاي عبيد زاکاني

پژوهشي در باب طنز آميخته به هزل در                رساله ي دلگشا ي عبيد زاكاني

فرهنگ هر ملتي همان است كه آن ملّت بوده اند. طنز و طنز پردازي را هم اگر به سابقه  شوخي و تفريح بگيريم از دير باز با آنها بوده است. اما بيشتر شوخي هايي كه در سالهاي متمادي با انسانها همراه بوده به خاطر ادب طبقاتي و احترامهايي مسخره ( مثل رم كردن اهل مجلس به قول ايرج ميرزا كه از اختراعات ما ايرانيان است)، حذف به قرينه ي مكان و زمان شده و همين ادب ايجاب مي كرده كه حرفهاي در گوشي به وجود آيد مگر در مجلسي كه بحث بر سر همين موضوع باشد و نام ننگي بر گوينده و مخاطب نباشد. طنز عبيد به مفهوم كامل كلمه طنز است، يعني جنبه ي اجتماعي كلام بر جنبه هاي ديگر مي چربد و تاريخ عصر او كه معاصر حافظ هم هست شاهكار غزليات حافظ را بوجود آورده است و در طنز عبيد را.مقدمه ي گل و گشاد نمي خواهم چون در طي بررسي نمونه هاي ارائه شده توضيحات كافي و موارد لازم را ارائه خواهم كرد. در اين مجال تك تك لطايفي را كه به نحوي اين حد ممنوعيت را شكسته اند بررسي كرد ه و علت ممنوعه بودن و گاه دليل طرح خود موضوع در حالت ممنوعه را به بحث مي نشينم. ناگفته نماند اين پژوهش به پاسداشت حرمت طنز از قلم جدي فاصله گرفته دست و پا شكسته به قلم طنّازي صفحه آرا خواهد بود... ( عناوين لطايف ساختگي مي باشد !).

حكايت اوّل :  چقدر شبيه بعضي هان !

مردي را گفتند پسرت به تو نمي ماند. گفت اگر همسايه ها ما را فرو گذارند فرزندانمان به خودمان شبيه خواهند بود !

از اين گونه مطايبه ها معمولا در جُك هاي امروزي و غالبا منطقه اي بسيار است. شايد دليل اختصاص دادن اين جُك ها در حال و گذشته به افراد منطقه اي خاص به غير از ظاهر تحقير آميزي كه دارند تشخص صفاتي  به اين مناطق بوده است و ايجاد حساسيت در آنها. زيرا اين جُك ها بيش از آنكه  حقارت كسي را برانگيزند نفرتي را حاصل مي كنند كه آنها را به رفع آن نقصان يا اتحاد براي دفع آن وا مي دارد. البته در قديم چنين نبوده و اين گونه مطايبات عبيد بيشتر جنبه ي تفريحي ـ تاريخي دارد. تاريخي از آن جهت كه ثبت عوالم و سلوك مردم روزگار خود يكي از اسناد مهم تاريخي در قضاوت آيندگان است !

حكايت دوم : حس همجواري !

زني شوي را بويناك خايه خواند. شوي گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه آنان چهل سال است ساكنان دروازه فرج توأند !

علاوه بر زيبايي در فرم و ساختار لطيفه و جمله آخر كه تشبيه و كنايه اي زيبا را آفريده است لطايف بقول امروزي ها عبيد به چند دسته تقسيم مي شوند كه به مرور توضيح خواهيم داد. اين نكته بس كه همين لطيفه تنها جهت خنداندن و انبساط خاطر مطرح مي شوند و شايد تحريك آن قسمت شيطاني از آدمها كه هميشه در طمع ممنوعيت ها و پا فرا گذاشتن از حدوده هاست. به نحوي كه لذّت آن قهقهه ي اولين را كه از شادي خوردن سيب، يا گندم يا موز يا هر چيز ديگر به وجود آمد زير دندان و ديگر اعضا حس كند !

حكايت سوم : قاتل مقتول

زني مزّبد را پرسيد از پيش و پس كدام نيكوتر ؟ مزّبد آلت برافراخت و گفت از اين زشت روي بپرس چه سي سال است كه در كار پيمودن آن دو راه است !

هر سطر اين حكايت خود ديواني ست ! اوّلين اينكه زني يعني يك زن ناشناس از مزبد كه حالا مشهور هم بوده است ( مثلا مثل هنر پيشه ها يا برخي سياست مردان ) مي پرسد... چه مي پرسد مهم است ! پس نتيجه ي اول اينكه صحبت مرد با زن غريبه يا بالعكس در دوره ي عبيد نياز به محدوده و اين حرفها نداشته است و آزادي زن بيشتر از حال بوده ! دوم نوع سئوال است. آيا عادي بودن مسئله را بايد در نظر بگيريم كه چنين پرسشي به زبان زن مي آيد يا فلان كاره بودنش را كه آنوقت با مزّبد مشهور چه كارش ؟! ( در ديوان عبيد از اين حرفها بسيار است ) از اين به بعد همان شوخي ها ي معمولي است با اين نكته كه مزّبدي كه سي سال طي طريق كرده است پس لااقل پنجاه سالي را داشته است. اين نيز از نكته هاي ديوان اوست كه اصلا با جوانان كاري ندارد و مشكل اصلي را در رفع امور پير و پاتال ها مي داند ! نه مشكل جوانان !!!

حكايت 4 : تقاطع !

زرتشتيي اسلام آورد. گفتندش اسلام را چگونه ديدي ؟ گفت كه هر كه بدان در آيد آلتش را مي برند و هر كس از آن رود گردنش را مي زنند !

در اين لطيفه ها  فصل مهمّي از كار عبيد رقم مي خورد. كار طنز در دنياي معاصر بسيار سخت شده است. و مسائل مربوط به حقوق قانوني در احكام مذهبي بسيار سخت است. گويا در آن زمان تيغ تيز طنز امثال عبيد تيزتر از حكم شرع بوده است كه گاه و بي گاه چنين به مواردي بر مي خوريم. به هر حال باز حرف از اصل نيست و آنكه به اصل ربط مي دهد زير تيغ است. در بيشتر اينگونه از لطايف شكستن تابوها و ايجاد پرسشي در ذهن خواننده است. بطوريكه فكر كند چطور مي شود كه آمدن هم  بريدن است و رفتن هم !

حكايت 5 : شفيع

زني بر شوي خشم گرفت. مرد آلت افروخته به قصد جماع بدو بنمود. زن گفت خدا بدور ! هر وقت كدورتي ميان من و تو پديد مي آيد شفيعي مي آوري كه مرا توان ردّ كردن او نيست !

اينكه در اين لطيفه حرفي اضافه زدن نمي شايد واقعا راست است ! چون تنها مخلص كلام را خود عبيد گفته است : فقط به اين نكته توجه كنيد كه امثال عبيد زياد نبودند و همه حاذق در نوشتار و جامع علوم به نحوي كه همه علوم طبيعي و همه علوم آييني را كاملا مي دانستند. حالا حساب كنيد دانشمندي آگاه در زمينه ي علوم چنين كلمه اي را در چنين موقعيتي به استخدام در مي آورد !

حكايت 6 : ديوانه ي up to date

ديوانه اي را مي گفتند زني را دوست تر داري يا كودكي را ؟ گفت هر دو را و خواجه اي را !

فقط به اين نكته بسنده مي كنم كه خواجه در دوره ي عبيد به دو معني آغا ( مفعول ) و لقبي براي سياستمداران و بزرگان آن دوره بوده است ! ايهامي كه در خواجه است كل قضيّه است !

حكايت 7 : همه تزوير مي كنند !

معلمي كودكي را از شاگردان خود بزد. مادرش بيامد و گفت چرا پسر مرا زدي ؟ گفت : او فضول است و به كودكان مي گويد آلت معلّم بزرگ است و آنها را از من مي راند !

خوب مكتب دار سابق را هم مي بينيد و البته باز مسئله ي پرده دري در سخن گفتن بين مرد و زن. اما خودمانيم نقد مكتب و مكتبدار به اين زيبائي مي شد ؟!

 

                                                    

رباعي پايان قسمت اوّل

خواجه حسن از امراي زمان عبيد [1][1]                   
 

در پيري ام از خارش كون، با غم و درد              دي خواجه  حسن گفت به من كاي سره مرد      

كانديشه ي كون به كودكي بايد كرد ؟!                گفتم كه تو زن جلب نمي دانستي

طنز در ادبيات تعزيه

ساختار اصلي تعزيه بر مدار تقابل خير و شر و رويارويي نيكي و بدي استوار است؛ با توجه به چنين ساختاري، گستره‌ي زماني تعزيه از هبوط حضرت آدم به زمين و درگيري ناگزير انسان و شيطان شروع مي‌شود و تا زمان ما ادامه مي‌يابد. اما چون اساس تعزيه، ذكر مصائب اوليا و بزرگداشت خاندان عترت است، لذا تقريبا هيچ تعزيه‌اي بدون يادآوري وقايع كربلا و تعظيم امامان و بزرگان دين به نمايش درنمي‌آيد.

طنز در ادبيات تعزيه، تحقيق جامع و مفصلي‌ست كه با هدف تشخيص و تبيين انواع طنز كلامي، موقعيتي و حركتي در متون تعزيه‌نامه‌ها از قرن دوازدهم به بعد انجام شده و به‌صورت كتابي مستقل، در دست انتشار است. حدود 200 تعزيه‌نامه، گوشه و پيش‌واقعه، در نزديك به 100 موضوع محتلف بررسي شده‌اند و طنز نهفته در آنها نشان داده شده است.

پيش‌واقعه، همان‌طور كه از اسمش پيداست، شامل واقعه‌اي مرتبط با تعزيه‌ي اصلي‌ست كه معمولا قبل از آن اجرا مي‌شود.

گوشه، شامل حوادثي‌ست كه در ارتباط با يك تعزيه‌ي اصلي، در قالب يك نمايش فرعي تدوين شده و همراه‌ با آن اجرا مي‌شود.

پيش‌واقعه و گوشه، مانند متن اصلي تعزيه، طي اجراهاي متعدد و توسط گروه‌هاي گوناگون تعزيه‌خوان، دايما در معرض تغيير و تحول هستند؛ به‌طوري كه در بيشتر موارد، تبديل به يك تعزيه‌ي مستقل مي‌شوند.
علاوه بر لحظات طنزآميزي كه در تعزيه‌ي اصلي و گوشه‌ها و همچنين پيش‌واقعه‌ها هست، تعزيه‌هاي ديگري نيز طي بيش از دو قرن رونق بي‌چون و چراي تعزيه توسط تعزيه‌پردازان متفنن ساخته و پرداخته شده، كه هم از نظر موضوع و هم از نظر فضاهاي كميك، با تعزيه‌هاي اصلي تفاوت‌هاي چشمگيري دارند و تعزيه‌هاي شاد يا تعزيه‌هاي شادي‌آور نام مي‌گيرند.

ساختار اصلي تعزيه بر مدار تقابل خير و شر و رويارويي نيكي و بدي استوار است؛ با توجه به چنين ساختاري، گستره‌ي زماني تعزيه از هبوط حضرت آدم به زمين و درگيري ناگزير انسان و شيطان شروع مي‌شود و تا زمان ما ادامه مي‌يابد. اما چون اساس تعزيه، ذكر مصائب اوليا و بزرگداشت خاندان عترت است، لذا تقريبا هيچ تعزيه‌اي بدون يادآوري وقايع كربلا و تعظيم امامان و بزرگان دين به نمايش درنمي‌آيد.در بخش‌هاي طنزآميز تعزيه، رفتار و كردار و گفتار اشقيا مورد تمسخر و انتقاد قرار مي‌گيرد و زبوني و دنيادوستي و ستمگري و مقام‌پرستي آنها در مقايسه با نيكخواهي و از خود گذشتگي اوليا به نمايش درمي‌آيد.
اشقياي تعزيه معمولا با كلام و رفتار، خلق و خوي ناسالم و فطرت زشت خود را بروز مي‌دهند؛ و گاهي با حركات مذبوحانه‌ي طنزآميز، تماشاگر را به خنده مي‌اندازند.

مثلا در تعزيه‌ي قيام مختار ثقفي، ابوخليق شاعر كه از اشقياست، به اميد فرار از مجازات خودش را به ديوانگي مي‌زند و با پوشيدن لباس‌هاي پاره‌پوره به اين شكل خل‌بازي در مي‌آورد:

_ ابوخليق: بـِـكنم من لباس نو از بر

بـُـكنم من لباس پاره به بر

اسب چوبي روم سوار شوم

بروم، بلكه راهوار شوم

در راه ابراهيم بن مالك اشتر، كه از ياران مختار است، جلوي او را مي‌گيرد؛

_ ابوخليق: نباشم هماورد او در ستيز

چو ديوانگان من نمايم گريز

_ ابراهيم: بگو كيستي گشته‌اي اين‌چنين؟

_ ابوخليق: روم جنگ سازم به خاقان چين

_ ابراهيم: كجا مي‌روي اين‌زمان از وفا؟

_ ابوخليق: روم سوي ده، منزل كدخدا

_ ابراهيم: به‌تندي كجا مي‌روي در جلو؟

_ ابوخليق: روم توي حمام، نوشم پلو!

_ ابراهيم: سرت را جدا مي‌نمايم ز تن

_ ابوخليق: برو پس، لگد مي‌زند اسب من!

كه بعد شروع مي‌كند به كوچه‌باغي خواندن و مثل ديوانه‌ها پرت و پلا گفتن:

_ ابوخليق: گل سرخ و گل زرد و گل ياس

درخت پاچنار همسايه‌ي ماس

شبي كه كوه دماوند مي‌نمود خروش

دويدم و دو _ سه‌ تا دم‌كـــُـني گذاشتم روش

شبي كه باد بيامد از آن زمين‌لرزه

نگاه كردم و ديدم پيچ زمين هرزه!

و الي آخر.

قبلا هم در زمينه‌ي طنز در ادبيات تعزيه، دو مقاله‌ي نسبتا مفصل طنز و طعن در تعزيه و جستجو در احوال شمر، از نويسنده‌ي اين كتاب در سالنامه‌هاي گل‌آقا چاپ شده‌اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |